Pages

mouvement des femmes Iraniennes

mouvement des femmes Iraniennes

Monday, April 01, 2013

Entre Egalité et Liberté . Geneviève FRAISSE




Entre Egalité et Liberté : Geneviève FRAISSE*

 ميان آزادي و برابري

ما بي شك ميان برابري و آزادي قرار داريم . ميان آن برابري كه همواره در جستجوي آن بوده ايم و آزادي كه گويا آنرا به كف آورده ايم ولي شكننده و ضعيف به نظر مي رسد. اينگونه است كه مي توان وضعيت زنان امروز را تعريف كرد : ميان برابري و آزادي .
 اين وضعيت مياني ، جايگاهي ميان زمان و فضا، به تقليل آزادي زنان منجر ميشود . مي دانيم كه در نگاه نخست ، « برابري »   يك مسئله مركزي در انديشه فمينيستي است .
اين مسئله در واقع بيانگر اصلي ايده ها و آمالهاي فمينيستي در نقد تسلّط مردانه و خواست يك تعادل پا يا پاي ميان مردان و زنان است .
 آنچه ما به عنوان آزادي درك ميكنيم ، ازاين مسئله مركزي منجر ميشود. به عبارت ديگرآزادي زنان هميشه و منطقاً پيام آورد برابري جنسي نيست . اما فعلاً از بررسي آزادي دراين جا صرفنظر ميكنيم وبيشتر به مسئله برابري مي پردازيم . دير زماني ست كه از خود مي پرسم چرا مسئله برابري به تنهايي و به طور مستقل در تفكّر فمينيستي عصر ما وجود ندارد . البتّه گويا ، عنوان برابري به طور رسمي در تخالف با عنوان « تفاوت»  قرار دارد. ادعايي كه به نظر من حقّانيت ندارد . چرا كه با اندكي دانش در امر در علم فلسفه در خواهيم يافت كه آنچه باني اين تخالف است نه برابري و تفاوت ، كه هويت و تفاوت است .  به بيان ديگر ميتوان گفت كه ما عين يا متفاوت ، و نه برابر يا متفاوت با يكديگر هستيم .
 ( هگل چاپ 1970)
 ماندن در تقابل ميان هويت و تفاوت نزاعي ست كه مارا به عقب مي برد. در واقع دوبرداشت از عنوان هويت وجود دارد . هويت چون يكساني با خود ، و يكساني با ديگري . اگر هويت به طور كلي يعني همانندي وجودها ، تفاوت عبارت ميشود از آنچه چون ديگري نيست . يعني دويي كه نا يكسانند ، و بهمين شكل اگر هويت به معناي يكساني با خود و يكساني با ديگري باشد ، بنابراين تفاوت حتي به معناي چند گانگي هويت ها در درون يك فرد است .
 اگر هويت به معناي همساني با ديگري و يا يگانگي فرد باشد ، تفاوت ، اشاره به چند گانگي يا چندگانه شدن دارد. بحث فلسفي براي فمينيستها چنين است . اين بحث به طور مشّخص ، چه از سوي زنان و چه از سوي مردان ، به شكل زير عنوان ميشود: ؛ آيا مي بايست زنان را يكسان ( يكي ) با مردان دانست يا متفاوت با آنها. اما طرح مسئله به اين عنوان مارا در مقابل يك انتخاب ، ميگذارد ، پرسش من آن است كه چرا بايد انتخاب كرد؟   در تفاوت هويت ( يكساني ) ميتوان يك پيوستگي ايجاد نمود .
 زنان مي توانند در عين شباهت ، متفاوت با مردان باشند. با اينكه اين جمله مي تواند اندكي ساده انگارانه بنظر برسد ، اما مسئله به اين سادگي ها نيست . درين نظر كه زنان ميتوانند در عين شباهت ، متفاوت با مردان باشند ،  نوعي پيچيدگي نهفته است .   اين جمله معادله اي مي سازد كه امكان يافتن راه حلّي براي آن به سادگي ممكن نيست، چرا كه هم حائز نكات مثبت و هم نكات منفي ست .
اما به اين بحث فلسفي يك بحث سياسي هم اضافه ميشود. به نظر من رابطه موجود ميان دو عنوان تساوي و اختلاف رابطه اي سياسي ست .
. l’égalité s’oppose la différence
 بحث خود را اينگونه بازگو ميكنم :
 « تساوي»    در تخالف با « تفاوت »  است    
چرا كه در واقع تفاوت مولّد نابرابري است .  و بهمين ترتيب برابري ، حدّ اقل به شكل ايده آل ، در مقابل « تفاوت»    و « نابرابري »   که ما حصل آن است ، قرار ميگيرد.
 بنابراين در واقع برابري در مقابل نابرابري ست. و اگر عنوان « تفاوت »  در اين معادله در كنار
 «  نابرابري »   قرار ميگيرد ، تنها دليلش امري سياسي ست .
 چرا كه باز شناسي تفاوتهاي جنسي در دمكراسي يك خطر محسوب ميشود. در واقع وبه طور ناگزير، از تفاوتهاي جنسي ايدهٌ هيرارشي استنباط ميشود. آنچه ضامن برابري ست هويت (يكساني) ست . بدينگونه است كه ، اين تخالف عجيب و غريب ، ميان برابري و تفاوت مشهود ميشود. و اين همان تخالفي ست كه ميان برابري و نابرابري موجود است . اما طرح اين مسئله به اينگونه از اصالت ويژه اي بر خوردار است ، چرا كه در اينجا بحث فمينيستي ، در جوار پرسشي فلسفي ، با بحث سياسي تلاقي ميكند. در واقع دراين تلاقي ، ميان عنوان سياسي«  برابري »   و عنوان هستي شناسانه «  تفاوت »   تخالفي ديده ميشود. بنابراين اگر بتوانيم ازاين تلاقي جلوگيري كنيم ، اگر بتوانيم مانع اين ادغام عناوين شويم ، بحث ما دقيق و خطوط آن روشن ميشود. از يك سو مشكلي فلسفي مطرح است ، واز سوي ديگر ، ناهمآهنگي سياسي .
 اگر بي جهت تلاش نكنيم كه به « تفاوت »   ارزشها و عقايد بي مورد بچسبانيم ، از آن هراس نخواهيم داشت ، در صورت كار بست درست « تفاوت »   در خواهيم يافت كه چگونه ايدهٌ « برابري »  بدون توجه به « تفاوت»  چه كاركرد ويران كننده اي دارد.
parité
مساوات
 در اين بحث اساسي ، پيرامون « برابري»  عنوان ديگري به ميان مي آيد و آن « مساوات » است اصل اسم موصوف پارادوكسالي ست . اين عنوان « مساوات»  به ميمنت وجود «  تفاوت»  ميان انسانها ، وتفاوت ميان دو جنس به دنبال تسخير جهان است . 
مساوات چيست ؟ مساوات عنوان ويژه اي ست كه خود را عين و يكسان مي داند ، به شكلي كه مي خواهد پديد آورندهُ - يك-  باشد ، بدون از ميان بردن - دو -.     بدين ترتيب« مساوات » حافظ واقعي- دو- در
- يك -  است .    - يك -  سمبوليك ، همان قانون است . اينجا ، بايد گفت كه اين مفهوم كمبودهاي اساسي دارد و دچار نوعي بي منطقي ست. تلاش ما بايد درك درست كمبودهاي اساسي آن باشد.
 به تصّور من مفهوم «  تساوي »  درگير يك نوع انديشه ُ افلاطوني در چند شعاع گوناگون است :
 اين مفهوم در واقع دو جنبش گاه غير هماهنگ در دموكراسي مدرن ، يعني حقوق بشر جهان گير از سويي ، و از سوي ديگر ، دوگانگي جنسي كه خاصّ خوش بيني هاي انقلابي از دوران فوريه  و سن سيمون بود ، را بهم مي پيوندد.      ايدهٌ «  تساوي»  اين دو سنّت فكري را بهم متصل ميكند و به اين ترتيب نوعي بنياد تاريخي ويژه براي خود بنا ميكند .
 اما من به بنياد تئوريك و فلسفي ايدهٌ « تساوي » ، عميقاً ترديد دارم . بنابراين پيشنهاد نهايي من از يك سو بر پايهٌ فرمول شباهت\ تفاوت ، و از سوي ديگر بر اساس تركيب برابري /تفاوت استوار است .
اكنون ميتوان به مسائل و مشكلات « سياست تفاوت جنسي »  در حوزهٌ پژوهش به خوبي پي برد .
 پرسش ؟ اگر قرار است بحث فلسفي ، درين باره ، همواره به بحث در حوزهٌ سياسي كشانده شود ، آيا تلاش براي تدقيق مفاهيم ، مي تواند به نتيجهٌ روشني برسد ؟
اين ادغام حوزه ها بي شك به دلايل مثبت و منفي صورت ميگيرد.  دليل مثبت آن هنگامي به چشم مي آيد كه در پي يافتن راه حلّي عملي ، مشخّص و تازه باشيم. يعني راه حلّي سياسي .
 مثلاً در مورد مفهوم «  تساوي »  اين برخورد صادق است . مفهومي كه در برگيرندهٌ برابري و تفاوت با هم است . دليل منفي آن هنگامي به چشم مي آيد كه بخواهيم يك حوزهٌ پژوهش مستقل بنا كرده و در آن موضوعي چون « تفاوتهاي جنسي » را عنوان كنيم .
Genre
دراينجا از بررسي عنوان- نوع-....... چشم مي پوشيم . با علم به اينكه به نظر من اين عنوان در اين ادغام حوزه ها كه به آن اشاره شد، ناگهان نقشي متضاد در امر اجتماعي و بيولوژيك ، ميان زنان ومردان بازي ميكند. اما متاُسّفانه در اينجا فرصت گشايش اين بحث را ندارم . موضوع تفاوت جنسي
Difference des sexes
تحليل روابط اجتماعي جنسي از يك تلاش اپيستمولوژيك علمي فلسفي نشاٌت مي گيرد.
نگارش  تاريخ جنسي -  نگارش تاريخ از زاويهٌ تفاوت جنسي - ، پرسش پيرامون دلايل غيبت يك برخورد فلسفي به مسئلهٌ « تفاوت جنسي »  ، امروز همه ، مسايل عادي ومسلّمي هستند . در عين حال كه ميدانيم هيچ يك ازين فصول مسلّم به تحقّق واقعي خود نرسيده اند . اينها همه حوزه هاي گوناگون فكري هستند كه پژوهش پيرامونشان ، به طور مستمر و در طول 20 سال گذشته ادامه دارد .  اما از اين به بعد ، اين پژوهشها ، طالب روشني بيشتر و نتايج دقيقتري هستند. در واقع ، در امر پژوهش ، درست مانند امر سياست « برابري»  و « تفاوت» با هم تلاقي كرده اند.    واين در واقع به معناي تلاقي سياست و علم است . اين امر مسلّمي ست كه سازماندهي يك حوزهٌ پژوهشي مستقل پيرامون «  تفاوت جنسي»  از يك اراده سياسي نشاٌت مي گيرد.      اين واقعيت نشان مي دهدكه تا چه ميزان مسئله تفاوت جنسي ، از يك سو و تسلّط جنس مرد در اين امر تعيين كننده اند .    اگر اين حوزهٌ پژوهش از سياست نشاٌت مي گيرد تنها به معناي تبعيت علم از سياست است .         چرا كه ما علم فمينيستي نداريم .  يك علم فمينيستي كه مورد قضاوت درست يا نادرست سياست قرار بگيرد . مسئله آن است كه هميشه خطر آن وجود دارد كه انديشه از سياست ناشي شود. نبايد خودرا در مقابل سياست ببازيم . نبايد پيش از پژوهش يا در هنگام آن سياست را فراموش كنيم . بايد سياست را با تمكين به علم توليد نمود . اين كار سخت ترين وپرخطرترين اقدام است و تنها از طريق تكيه بر علم متحقّق مي شود.          بي شك مي توان برابري را با تفاوت جنسي پيوند داد. اما نبايد فراموش كرد ، اين خود تصميمي بسيار سخت و نيز اپيستمولوژيك( فلسفي علمي ) ست .        بنابراين من در اين بحث مدافع يك پژوهش اپيستمولوژيك در امر « تفاوت جنسي»  هستم .     در اين حوزه ،هويت هم چون برابري ، هستي شناسي همچون سياست انديشه مي شود. ( بحث من در سال 1995)           به عبارت ديگر جداكردن برابري از تفاوت طبعاً به نفع هردوي اين عناوين است . برابري از نقطه نظر ضوابط تفكّر سياسي همان معنا را دارد كه تفاوت جنسي از نقطه نظر ضوابط اپيستمولوژيك . بنابراين پيشنهاد من آن است كه به جهت تحكيم و پيوند درست اين دو عنوان به يكديگر، نخست آنها را از همكديگر به خوبي تميز دهيم و جدا كنيم . اين روش مانع ميشود كه برابري ، كه شرط سياست است ، خود تمامي فضاي سياست را تسخيركند. واين دليلي ديگريست براي ضرورت انفصال تفاوت از برابري . ما همواره در مقابل بردگي زنان در قرن نوزدهم ، يا عنوان رهايي را گذاشته ايم ، كه عنواني قضايي ست يا عنوان آزادي را كه عنواني سياسي ست . رهايي چه چيزي را در نظر داشت ؟ برابري حقوق در مقابل قانون . آزادي چه چيزي در نظر داشت ؟ برابري سياسي . آنچه رهايي مفروض مي داشت يكساني افراد ، يعني مردان و زنان ، در فضاي يك جامعهٌ مدني بود . اما آزادي سياسي در پي بازشناسي آزادي هر فرد در جامعه اي بود كه قدرت تحمّل تفاوتها را داشته باشد. بهر حال ، در هر دو صورت ، خاتمهٌ بردگي ( عنواني كه در قرن 19 به كار ميگرفتند،) چيزي جز كسب آزادي نبود؛ آن آزادي كه ماريان سمبل جمهوري آنرا نمايندگي مي كرد. در زوج هويت ( يكساني) /تفاوت ، برابري مي تواند جاي هويت را در مقابل تفاوت بگيرد. در اينجا بايد اشاره كرد كه آزادي احتمالاً در موازات با تفاوت قرار مي گيرد ( و نه در قطب مخالف آن ) . و ( اين اساسي ترين نكتهٌ بحث است .) چرا كه آزادي زنان تنها به توفيق تفاوتشان پديدار شده است . بنابراين شهامت ترسيم فرمول برابري /تفاوت به واقع نشان از يك قوم مداري ست. مدل اين نحوهٌ برخورد ، مدلي اروپايي و مشخّصاً انگليسي ست . جنگهاي امروز، به طور مشخّص ، جنگ در يوگوسلاوي سابق و در الجزاير ، اشاره به آن دارند كه آزادي زنان همواره يكي از مسايل مركزي ست .البتّه كسي ظاهراً به اين مسئله شك نكرده ،اما خصوصاً افشاء تجاوز به زنان در يوگسلاوي يا در الجزاير ، بايد مارا به باز انديشي پايه هاي فكريمان رهنمود كند . اين جنگ ها خاطر نشان ميكنند كه آزادي زنان درست به مانند برابري در دمكراسي هنوز كمال تحقّق نيافته است. مثلاً آيا در گذشته توانستيم به اندازهٌ كافي در بارهٌ خشونت وآزادي انديشه كنيم ؟؟ در شكل امروزي يك مبارزهٌ دو گانه براي زنان قرن بيستم در ميان است : برابري و آزادي . ما دايم از برابري سخن مي گوييم ، با اينحال بزرگترين تحولات قرن بيستم ( در مسئلهٌ زنان ) بر پايهٌ آزادي تحقّقق يافته است . مثلاً : انقلاب قرص ضدّ حاملگي و حقّ به اختيار گرفتن بدن . اگر توجّهي به كنفرانس قاهره كه در سپتامبر 1994 بر گزار شد ،بكنيم ، در مي يابيم كه در بيانات مطرح شدهٌ از سوي كاتوليك ها و از سوي اسلاميون ، تا چه ميزان اختيار زن براي حقّ -آزادِ مادري- تهديدي جدّي به شمار ميرود . مسئله آن است كه هنوز آزادي واقعي زنان وجود ندارد. يعني - به نگاه جامعه مرد گرا - كنترل زنان لازم است .   چرا كه زنان ( از نگاه جامعهٌ مرد گرا) همچنان شي هستند ، و موضوع كنترل را  فراموش نكنيم كه پيش از اين زنان،  موضوع معامله  بودند، و نه سوژهٌ آزادي .    بدين ترتيب عمل تسليما نسرين ، پيش ازآنكه نشان ( تلاش او براي ) برابري باشد ، بيان آزادي او بود.        امروزه بحث در بارهٌ - برابري جنسي -  بايد به بحث پيرامون نياز آزادي زنان پيوند بخورد.    و به نظر مي آيد كه اين مسئله به طور جدّي در دستور كار آتي ما بايد قرار گيرد.   اگر زنان در قرن بيستم به كسب آزادي نايل آيند ، اين مسئله اساساً مورد پسند ديگران قرار نخواهد گرفت .   به اين دليل است كه خشونت جزو  مكانيسم نابرابري قرار دارد . به عبارت دقيقتر بايد گفت كه امروزه زنان روز به روز بيشتر از روز پیش آزادي خودشان را از دست مي دهند . انكار حقّ آزاد مادر شدن ، ضرورت حجاب اسلامي ، عدم آزادي شغلي و خشونت هاي نژادي، همه نشان از تقليل آزادي زنان دارد .و بدين ترتيب در مبرمترين مسايل دموكراتيك ، تغييرات به ضرر آٌزادي زنان به چشم مي خورد. در حال حاضر ، تهديد عليه آزادي به مسئله اي مهمتر از تقليل برابري بدل شده است .  مقصود من فراموشي يكي به نفع ديگري نيست . مقصود من انگشت گذاشتن بر روي مبرمترين مسايل است .   بي شك تقليل برابري وجود دارد و نام آنرا - تبعيض -  گذاشته اند . از سوي ديگر تجاوز به حقوق زنان ، كنترل جسمي و اجتماعي آنان نيز هنوز وجود دارد. و نام آن خشونت است . روشن است كه تبعيض ، انحرافي اساسي از موازين برابري بر اساس يكساني وجودي انسانهاست . ليكن خشونت چيزي نيست مگر تكذيب و نفي ضابطهٌ آزادي، تحت لواي برابري انسانها .  مسئلهُ آزادي در هنگام جنگ ومسئلهٌ برابري در هنگام صلح مطرح ميشود ، اما ميدانيم كه جنگ هاي امروزي ، جنگ جنسي هم هستند . بدين دليل مهم است كه به - جنگ جنسي - هم توجّه بشود.    گرايش عمومي ما برآن است كه اين جنگ را كم اهميت تر از جنگ - سياسي- بدانيم.  زیرا فكر ميكنم گويا دموكراسي به لحاظ سياسي به مسئلهٌ رابطه و نزاع ميان مردان و زنان به قدر كافي پرداخته است .    ازهمين زاويه است كه بيشتر به مفهوم « برابري» اهميت مي دهيم .   با اينحال بايد بدانيم كه امروزه جنگ ها به جهت پيشبرد كارشان از جنگ جنسي استفاده ميكنند . البتّه بديهي ست كه اين مسئله نه به همهٌ جنگ ها كه مربوط به جنگ هاي امروز ميشود . وازين نكته دو نتيجه ميتوان گرفت : يكي آنكه در جنگي كه - جنگ جنسي - نام دارد ، اگر تهديدي عليه آزادي زنان صورت ميگيرد، اين به آن معناست كه جنگ وجود آنها را مورد حمله قرار ميدهد . با اينحال براي زنان ، حمله به تن ، عموماً تجاوز به جنس ( سكس ) آنهاست . به نظر من آزادي زنان همواره به جسم آنها و به تفاوت مسلّم جنسي آنها با مردان مرتبط است .    برابري جنسي به همساني ميان مردان و زنان اشاره دارد.   و آزادي زنان به طور مسلّم اشاره به تفاوت (آنها با مردان ) است  . ما براي برابري مبارزه ميكنيم ؛ و ليكن در واقع جنگ ها قرار است مارا به آزادي هدايت كند.   ما به برابري شهر وندان زن با شهر وندان مرد مي انديشيم ، اما در واقع حملات و تهديدهاي پي در پي به آزادي زنان ،  تاٌكيد براين واقعيت است  كه تفاوت جنسي از ميان نرفته است .   به يك نكته پيشين باز گرديم :در بارهٌ ايدهٌ « تساوي»   بايد گفت كه اين عنوان مدافع صلح ميان زن و مرد است .    مدافع نوعي جمع تفاوتها در يك هويت يگانه است .    اينرا هم بايد به حساب آخرين تلاشهاي زنان در مسير آزادي به طور مشّخص و عمومي گذاشت .    با اين حال تمايل به برابري ،به تنهايي  ، هر چقدر با ارزش ، قادر به تحقّق آزادي زنان نخواهد بود.   آزادي به نظر من ، همچون اشارهٌ مداومي ست به شكنندگي و لغزندگي برابريهاي كسب شده .   من از جنگ و از كشورهاي - جهان سوم - صحبت ميكنم ،با اينحال آزادي در زمان صلح نيز مي تواند و مي بايست كه موضوع بحث قرار گيرد، مثلاً در محدوده هاي اقتصادي.    به عنوان نتيجه گيري تاُكيد ميكنم كه تفاوت جنسي به جهت كرنش به سوي برابري ، ممكن است ، فراموش شود .   اما نبايد فراموش كرد كه مسئله آزادي زنان اساساً تاُكيد بر تفاوت اساسي آنان با مردان است.   به نظر من اشاره به دو متن لازم است. يكي جلد پنجم كتاب - جمهوري افلاطون - چاپ 1993 كه در آنجا به برابري مردان با زنان در محدودهٌ گذر به مقام پاسداري « سيته» انديشه شده و كتاب -  سه پني-  ( سه شاهي) اثر ويرجينيا وولف 1938 كه در آن مسئلهُ اساسي ، اينست كه چطور زنان ميتوانند به جنگ خاتمه دهند.   براي افلاطون انديشه به مسئلهٌ برابري زنان با مردان ، زماني مطرح ميشود كه بخواهد زنان را مسلّح ترسيم كنند . دراين نگاه غلّو آميز ، برابري بيشتر به معناي بر طرف كردن تفاوت جسمي ست و كمتر سياسي .   البتّه افلاطون تفاوتهايي در زمينهٌ قدرت جسمي ميان مردان و زنان را در نظر دارد .  در اينجا شهروند نخست ، پاسدار « سيته » است .  ليكن در جريان انقلاب فرانسه شاهد بوديم كه چطور كلوب زنها را بستند و با صدور يك فرمان قانوني آنها را از شركت در جنگ منع كردند . زن در ارتش تصوير غلّو آميزي از برابري ست .  نگاه ديگر ، نگاه ويرجينيا ولف است كه در اثر خود - سه شاهي -  در پاسخ به يك نامه مينويسد : جنگ را قطع كنيد .  زنان در پي جنگ نيستند ، آنها در پي برابري بنيادين با مردان در حوزهٌ تربيت ، آگاهي و استقلال اقتصادي اند .  اين پاسخ وولف به مردي ست كه از او پرسيده بود ، چگونه ميتوان به جنگ خاتمه داد ؟  تاريخ وولف و تاريخ زنان بهم پيوسته است . تاريخ زنان از تفاوت جنسي مسئله اي تاريخي ساخته است . وير جينيا وولف بيانيهٌ عدالت ، برابري و آزادي را امضا نكرد. او به نويسندگان آن بيانيه ، سومين و آخرين کتاب سه شاهي را فرستاد ، چرا كه هدف وي ، يعني هدف همهُ مردان و زنان يكي بيش نبود : جلوگيري از جنگ . آخرين تصوير برابري ميان زنان و مردان ، تصوير همساني ميان همهٌ بشريت است .ليكن بشريتي كه با تفاوتهايشان پايه گرفته اند .

*
ژنويو فرز فيلسوف  ،  در  مركز پژوهشهاي علمي      « در حوزهٌ 
  سياسي  ،   اقتصادي و اجتماعي »   

  پژوهشگر فلسفه  است .   
**Différence  
1997ترجمه عطا هودشتیان- جمیله ندایی
Post a Comment