Pages

mouvement des femmes Iraniennes

mouvement des femmes Iraniennes

Wednesday, April 01, 2015

آزدی بیان و جدائی دین از دولت دو رکن اساسی رفع تبعیض جنسی

مهری زند
آزدی بیان و جدائی دین از دولت دو رکن اساسی رفع تبعیض جنسی

امروز هشت مارس روز جهانی مبارزه برای کسب حقوق انسانی زنان و رفع تبعیض بر آنها را در شرایطی برگزار میکنیم که سیستم جهانی سرمایه داری و امپریالیسم  در ادامۀ تشنگی پایان ناپذیرش در کسب هرچه بیشتر سود و سلطه بر جهان توانسته است به پروردن، مسلح شدن و بقدرت رسیدن دیوی یاری رساند که خود در محدود کردنش عاجز شده است. این دیو در ایران جمهوری اسلامی نام دارد، در افغانستان طالبان، در عراق، سوریه و لیبی داعش و در نقاطی دیگر بنامهای دیگری چون القاعدۀ مغرب، القاعدۀ یمن، بکو حرام و... و در هر جا که مستقر شده و یا میخواهد مستقر شود منطقش زور است و شکنجه و اعدام. سر بریدن است و دست و پا قطع کردن. تسلط ترس است و خشونت و ترور. حمله به حقوق انسانی زنان، قانونی کردن و الهی نامیدن تبعیض جنسی و خواست تثبیت فرودستی زن تا حدّ بردگی .
موقعیّت درجه دوّم زن در جامعه  که بر خلاف نظر اسانسیالیستها امری ذاتی نیست و پایه ای اقتصادی دارد، از آن زمان که رشد وسائل تولید استثمار انسان از انسان را ممکن ساخته در جامعه ظاهر گشته، بوسیلۀ قوانین، آداب و رسوم، مذاهب و فرهنگ ناشی از آنها  تثبیت شده و جنبه ای طبیعی و آسمانی یافته  است. رشد کنونی وسائل تولید، پیدایش صنایع ماشینی و خدماتی که کار جمعی خارج از خانواده را رایج ساخته برای اولین بار امکان استقلال اقتصادی زن از پدر، برادر، شوهر و دیگر مردان خانواده را فراهم کرده است. امّا سیستم سرمایه داری و مالکیّت خصوصی بر وسائل تولید نه تنها بهره بری تولید کنندگان واقعی ثروت و نعمت از این جمعی شدن وسائل تولید را ناممکن میکند و حاصل کارآنان را به شکل سودهای ملیاردی به یغمای استثمار کنندگان میبرد مانع استقلال کامل اقتصادی زنان نیز میشود.  امروزه  در جهان 75 درصد مردمی که زیر خط فقر زندگی میکنند را زنان تشکیل میدهند زیرا که سرمایه داران دقیقاً با استفاده از باور عمومی به نابرابری طبیعی زن با مرد و ناتوانی ذاتی زن، در بسیاری موارد برای کار برابر با مردان مزد کمتری به زنان میپردازند و آنان را غالباً قبل و بیش از مردان آماج بیکارسازیهای خود قرار میدهند. رشد بنیادگری مذهبی، تکیه بر آموزشهای مذهبی بعنوان حفظ هویّت ملّی و یا مبارزۀ ضدّ امپریالیستی چیزی جز انتخاب راهی ارتجاعی برای این مبارزه نیست که نه تنها به استقلال واقعی کشورهای وابسته و رهائی آنان از چنگال سرمایه داری جهانی نمی انجامد آنجا که به ادغام دین در دولت میرسد فجایع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میآفریند و زنان در کلیّت خود و بخصوص زنان طبقات استثمار شونده از قربانیان اصلی این ادغام شومند.  36 سال حکومت جمهوری اسلامی در ایران نمونۀ گویائی بر این واقعیّت است.
مبارزه با سیستم سرمایه داری یعنی مبارزه برای برقراری حکومت طبقۀ کارگر و کسب مالکیّت عمومی بر وسائل تولید تنها راه دستیابی  به استقلال  تضمین شدۀ اقتصادی زنان است، استقلالی که اولین قدم در راه رهائی کامل آنان است. زنان طبقات استثمار شونده با پیشبرد دو مبارزۀ همزمان، یکی مبارزۀ طبقاتی دوشادوش مردان هم طبقه اشان علیه طبقۀ حاکم و دیگری مبارزه علیه تبعیض جنسی در دوران سرمایه داری که پس از آن نیز تا مدّتها ادامه خواهد یافت امکان رهائی خود را فراهم میکنند. آزادی بیان و جدائی دین از دولت و آموزش دو اصل اساسی هستند که پیشبرد و پیروزی این مبارزات را ممکن میسازند. زنان ایران در 36 سال گذشته در زیر سلطۀ حکومت سیاه جهوری اسلامی لحظه ای از مبارزه دست نکشیده اند. مبارزه ای که با تظاهرات بزرگ زنان در 7 مارس 1979( 16 اسفند 1357) علیه اعلام حجاب اجباری از طرف خمینی شروع شد. با شعارهائی چون "ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم"، "آزادی نه شرقی است، نه غربی است، جهانی است" به مدّت 6 روز ادامه یافت و هنوز هم در اشکال مختلف مخفی و علنی ادامه دارد. امّا همۀ این تلاشها در نطفه خفه میشوند زیرا برابری نسبی حقوقی زن و مرد تنها در جوامعی میتواند کسب شود که آزادی بیان هر چند نسبی در آن موجود باشد. مبارزات فمنیستی و پیروزیهای ناشی از آن در جوامع مختلف از جمله ایران همواره تابع  درجۀ آزادی بیان در این جوامع بوده است. آزادی بیان بدون جدائی دین از دولت و آموزش در کلام باقی میماند و از محتوا خالی است. اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی در بارۀ آزادی بیان، اجتماعات و تشکیلات از آنجا که این آزادیها را در چهار چوب اسلام محدود میکند و بر آن تأکید میورزد اصلی است ضدّ همۀ این آزادیها و اصلاح طلبان حکومتی که بر اجرای این اصل پا میفشارند، چه آنها که در حصرند و چه آنانی که در بیرون، کاری جز خاک پاشیدن در چشم آنان که یا این اصل را کاملاً نخوانده اند یا بر اهمیّت وجود چنین چهارچوبی واقف نیستند، نمی کنند. جدائی دین از دولت و آموزش (لائیسیته) که به قول ویکتور هوگو دین را به خانۀ خودش(کنیسه، کلیسا، مسجد و... غیره) میفرستد و دولت را به خانۀ خودش، تضمین کنندۀ رهائی قوانین از قید دین هاست و ورود افکار و نظرات پیشرو و دمکراتیک از جمله برابری حقوقی زن و مرد و رفع تبعیض از زنان را به حیطۀ قانونگزاری ممکن میکند.
فرودستی زن در جامعه در همۀ مذاهب توجیه و تقدیس شده و در همۀ آنها بدون استثتا زن تنها بعنوان همسرو مادر ارزش گذاری شده است. مبارزه علیه تبعیض جنسی بالاجبار از شناختن و شناساندن این جنبۀ اساسی و اجتناب ناپذیر ادیان و از مبارزه آشکار و بی پرده با بسیاری از باورهای دینی رایج در جامعه میگذرد. این مبارزات در اشکال مختلف علمی، ادبی،هنری(فیلم، تإتر، کاریکاتور و...) ظاهر میشوند. زمانیکه افراد یاجریانات سیاسی که گاه مدعی سوسیالیسم و کمونیسم هم هستند فریاد برمیاورند که باید به مقدسات مردم احترام گذاشت، آگاهانه یه نا آگاهانه خواستار آنند که به تبعیضات علیه زنان احترام گذاشته شود. در مقابل موعظۀ خشونت نهفته در همۀ ادیان نسبت به زنان سکوت اختیار شود و بر فرودستی زن که در همۀ ادیان بدون استثنا چون امری ذاتی و لازم تقدیس شده است ارج نهاده شود. این افراد و جریانات فراموش میکنند که اگر دانشمندان علوم طبیعی میخواستند به اینگونه باورها و مقدّسات مردم احترام بگذارند امروز هنوز زمین مسطح بود، نمی چرخید، ثابت بود و این خورشید بود که بدورش در حرکت بود. داروین میبایست تئوری تکامل و انتخاب طبیعیش را در صندوقخانه پنهان کند و مارکس که بدرستی دین را تریاک توده ها نامید میبایست از یهودیان، مسیحیان و مسلمانان معذرت بخواهد. احترام به مردم به معنی احترام به باورهای غیر علمی، ضدّ دمکراتیک، نژاد پرستانه و یا تبعیض آمیز آنان نیست. آزادی هر فرد در انتخاب دین یا بی دینی به عنوان امری خصوصی، که یکی از ارکان لائیسیته است، بمعنی نفی آزادی بیان و نفی حقّ بحث وجدل فکری نیست. آزادی و حقّی که در خروج بیش از پیش بشریّت از دامن جهل و تاریکی نقشی اساسی بازی میکند و نوید دهندۀ فردائی روشنتر است.

هشت مارس 2015                


Post a Comment