Pages

mouvement des femmes Iraniennes

mouvement des femmes Iraniennes

Wednesday, December 07, 2016

2- پرنده و مورچه . تعریف آزادی

چهارمین جشنواره مستقل تئاتر ایرانی لندن
پرنده و مورچه . تعریف آزادی

                                                         نویسنده : مجید فلاح زاده. کارگردان و صحنه ساز : نرگس وفادار . بازیگران بهرخ بابایی . ساحل بدرود. صادق پورزند چند شب پیش در یک سالن کوچک تئاتر نزدیک خانه من گروههای مختلف تئاتر که از ماه سپتامبر2016 تا ماه ژوییه 2017 اجرا خواهند داشت گرد امده بودند. از هر گروه چند نفر برسر میزهای مختلف نشسته بودند و تماشاچیان برای معرفی هر نمایش میتوانستند چهاردقیقه برسر میز بنشینند و با بازیگران یا کارگردان یا نویسنده گفتگو کنند.
بر سر میز کوچکی نشستم . یک بازیگربا دسته یی کاغذ سفید . دور اوچند کودک ، چند جوان ، چند زن و مرد مسن و چند زن ومرد خیلی مسن. نویسنده، بازیگر، کارگردان به ما نگاه کرد و گفت نمایش برای کودکان ونمایش برای بزرگسالان وجود ندارد . گاهی برای بعضی نمایشها به کودکان میگوییم شاید فهمیدن موضوع برایتان یک کم سخت باشد . یا شاید دیدن بعضی صحنه ها هنوز برای سنتان زود. بعد یک برگ کاغذ سپید برداشت و عروسکی ساخت و تقدیم کرد به کم سالترین کودک.
نمایش « پرنده و مورچه » نمایشی ست برای همه سنین. صحنه یی با پرده های بلند و نقشهای درخت و پرنده و گلهای رنگارنگ . یک میز بلند با رومیزی گلدار وپراز سبزه و گیاه. عروسک باز پشت میز نشسته است .عروسکها را بازی میدهد و رازی را پنهان نمیکند . دو راوی داستان ، گیاهان روی میز را جا به جا میکنند . مورچه روی میز در جنب و جوش است و قر میزند. پرنده بر درخت نشسته است وآواز میخواند . مورچه به آواز خواندن پرنده معترض است . کار میکند ، قر میزند ، و دایم به راست و چپ میرود و دانه جمع میکند . پرنده آواز میخواند و همه حیوانات جنگل را شاد میکند . مورچه قر میزند و اعتراض میکند . پرنده اعتنا ندارد و آواز میخواند . راویان نمایش از تماشاچیان سوال میکنند ؟ چه کسی ازادی دیگری را صلب کرده است ؟ پرنده یا مورچه ؟ از حیوانات جنگل سوال میکنند . هر کدام از حیوانات نظری دارند . سراجام بعد از گفتگوی بسیار شیر آزادی را تعریف میکند . آزادی هيچ فردی بدون آزادی ديگری ممکن نيست .حدود آزادیهرکس محدود نکردن آزادی دیگری ست . زمستان فرا میرسد پرنده گرسنه میماند و آواز نمیخواند .مورچه استراحت میکند و گرسنه نمیماند . او تمام فصل بهار و فصل تابستان دانه جمع کرده است .
فصل بهار فرا میرسد . جنگل پراز گل و گیاهان سبز. مورچه بیدار میشود و مشغول کار. پرنده افسرده است و گرسنه و دیگر نمیخواند . چرا برای مورچه یی بخواند که فصل زمستان به او دانه یی نداد که گرسنه نماند. اما مورچه که به آواز پرنده خو کرده بود و شادی صدای او نیروی شادی اش شده بود نیاز به موسیقی دارد . مورچه تصمیم میگیرد خودش بخواند . صدای او آنقدر خراشنده گوش و آزارنده است که حتا خودش طاقت شنیدن صدای خودش را ندارد. حیوانات جنگل جمع میشوند و به او تذکر میدهند . آوازخواندن هم زحمت دارد . آواز خواندن هم کار و حرفه است . شاد کردن دیگران کار و حرفه است. سرانجام مورچه میفهمد . پروانه به نمایندگی حیوانات جنگل به دیدن پرنده میرود و پرنده باز میخواند و جهان پر ازشادی میشود.
نرگس وفادار کارگردان نمایش با ساختن جنگلی رویایی و بازیگرانی چون بهرخ بابایی که چند نقش را با مهارت و دانش تئاتری بازی میکند لحظات فراموش نشدنی به وجود آورده است. تماشچیان کودک بسیار اموختند و تماشاچیان بزرگسال به دنیای کودکی سفر کردند. نمایشی که باید دیده شود باید بارها دیده شود . آنچه به راستی از ما دزدیده شده است . رویاهای کودکی و جوانی ما .      
Post a Comment