Pages

mouvement des femmes Iraniennes

mouvement des femmes Iraniennes

Wednesday, December 07, 2016

چهارمین جشنواره مستقل تئاتر ایرانی. انگلیسی لندن یک از سیزده

« Si tu as une chemise et un cœur, vends ta chemise et va vivre en Italie » استاندال  
جنون تئاتر
مقاومت فرهنگی
سوسن فرخ نیا اگر فقط یک پیراهن داشته باشد آنرا میفروشد و تئاتر راه میندازد.او قلبش برای تئاتر میتپد .
سوسن فرخ نیا مدیر چهارمین فستیوال انگلیسی ایرانی لندن ، امسال از کمک مالی مراکز فرهنگی انگلیسی محروم شد. گویا کمکها به هنرمندان داخل ایران که به ممیزی ها و مجوزهای وزارت ارشاد اسلامی خو گرفته اند تعلق میگیرد. امّا چگونه میشود عشق به آزادی بیان و ارتباط انسانی را تعطیل کرد ؟ چند نمایش به دلیل امکانات سفر و محدودیتهای مالی در آخرین لحظه به فستیوال نرسیدند. و بقیه گروهها ازراه نرسیده، خسته به صحنه رفتند. بازیگران و کارگردانان و حتا تماشاچیان گاهی باید چند اتوبوس و ترن عوض میکردند تا به موقع به برنامه برسند. متنهای نمایشی، روش بازیگری و کارگردانی گروههای حاضر چنان تفاوتهای عمیق باهم داشت که گاهی تصّور میکردی از کشورهای مختلف و فرهنگهای گوناگون دعوت شده اند .
نمایش ها :
صندوق لعنت
نوشته ایرج پزشکزاد . کار گروهی حمید جاودان، سهیلا عزیزی ، حمید دانشور، ابراهیم دنیا و مشاورت ابراهیم مکّی داستانی ازحکایات مثنوی در باب رها شدن از وسوسه تن در عرفان
حکایت مولوی با جمله ( مکر زن پایان ندارد... ) شروع میشود . و پایان دیگری دارد. ایرج پزشکزاد ، با دیدگاه امروز داستان دیگری میافریند. یک زن و شوهر قاضی شهر را به دام میندازند تا بی عدالتی و فساد اخلاقی او را به عموم مردم شهر بنمایانند. امروزی کردن قصه تبدیل شده است به دادگاه انقلاب ، نمایش حماقت ها ، جنایات و رذالتهای قاضی شرع و حکومت دین.
حمید جاودان در شروع مجسمه یی را می آراید.تماشاگر ایرانی به سرعت چهره یک یک معمّمین حکومت را درتصویر روبرو میبیند. بعد آدمهای قربانی در روابطی قرون وسطایی در جامعه یی غرق در ظلمت و جهل.
در سه صحنه اصلی نمایش ، دادگاه ، خانه زن و شوهر و بازار فروش صندوق ، سه بازیگر با حفظ فکر ایرج پزشکزاد صحنه هایی بسیار پر تحرّک و زیبا آفریده اند . حمید رضا جاودان بازیگر ایرانی فرانسوی شاید به دلیل بازی مداوم در تئاتر و سینما و اجرای نقشهای مختلف، بازیگری پرکار ،خلاّق و پر انرژی ست . همه تپش این نمایش در لحظه های فوق العاده تئاتری به ایده های نمایشی او می انجامد. حمید دایما ذهن تماشاچی را به کار میگیرد و با خود به تخیلات و چالش سوالهای ناتمام و جوابهای دردناک جامعه امروز میبرد.طنز پزشکزاد به زبان او جان گذرای لحظه یی ست که تماشاچی را در حباب لذت و درک فرو میبرد. در صحنه پایانی وقتی مرد معمولی وکارگر نمایش بر روی چارپایه به نظارت درگیریهای خیابانی ایستاده است ، ما تمام سی وهفت سال گذشته را در چشمان او و بدن فرسوده اش نظارت میکنیم . درگیری ها ، دستگیریها ، دادگاههای نا عادلانه ، اعدامها ی فردی و جمعی . سرکوب یک ملّت . سهیلا عزیزی تنها زن نمایش نقش بسیار سختی دارد. زن مکّار مولوی تبدیل به زن آزاردیده امروز میشود. زنی که دایم باید نقش جنسی جامعه ایران را بازی کند . اما لحظه های کوتاهی ماسک به کنار میرود. ما زن غمگین زخم خورده را میبینیم . زن و زنانی که فرزند شان ، برادرشان ، شوهرشان یا فقط آشنایشان در گورهای بی نام و نشان خفته اند . بی آنکه قانونی ، دادگاهی ، دادخواهی پناهشان داده باشد. سهیلا در چند لحظه رو به ما می ایستد از نقش فاصله میگیرد و چشم در چشم دردش را منتقل میکند. درد در همه سالن پخش میشود. حمید دانشور نقش سختتری دارد. چگونه نقش یک مردشرعی فاسد را بازی کنیم ؟ آیا لباس و لحن و چرخاندن تسبیح کافی ست ؟ دانشوراز لبه تیغ گذشته است. گاهی کلیشه، گاه رهایی از کلیشه چالش بازیگر ادامه دارد .
مکر زن پایان ندارد رفت شب قاضی زیرک سوی زن بهر دب
زن دو شمع و نقل مجلس راست کرد گفت ما مستیم بی این آب‌خورد
اندر آن دم جوحی آمد در بزد جست قاضی مهربی تا در خزد
غیر صندوقی ندید او خلوتی 
رفت در صندوق از خوف آن فتی
Post a Comment